![]() |
![]() |
|
| عشق گمشده |
|
يادگاري.....
گفتم:کجا؟ گفت:رو قلبت. گفتم:مگه ميتوني؟ گفت:سخت نيست آسونه گفتم:باشه بنويس تا هميشه به يادگار بمونه يه خنجر برداشت گفتم: اين چيه؟ گفت:سيسسس ساکت شدم گفتم:بنويس ديگه چرا معطلي. خنجر رو برداشت و با تيزي خنجر نوشت: دوستت دارم ديوونه اون رفته ,خيلي وقته ,کجا؟ نميدونم. اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم مونده [maryam man]
هر چي رو از ته دل از خدا بخواي بهت مي ده ...اگر هم نده عوضش يه
[maryam man]
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 12:2 بعد از ظهر توسط میثم سحرخیز و مریم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1386 اردیبهشت 1386 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 |
| پیوندها |
|
اگه عشق گناست میخوام گناه کار باشم قهرمان آسیا بهترین من من و عشق عاشق بی صدا تنها سرمایه گذار شرکت عشق عروسک عاشقانه ها در دنیا و بهترین عکس ها |
|
RSS
|