تبليغاتX
ترانه ای برای عاشقای تنها مثل من
عشق گمشده

زندگی یعنی چکیدن همچو شمع از گرمی عشق

زندگی یعنی لطافت گمشدن در نرمی عشق

زندگی یعنی دویدن بی امان در وادی عشق

رفتن و آخر رسیدن بر در آبادی عشق

می توان هر لحظه هر جا عاشق و دلداده بودن

پر غرور چون آبشاران بودن اما ساده بودن

می شود اندوه شب را از نگاه صبح فهمید

یا به وقت ریزش اشک شادی بگذشته را دید

می توان در گریه ابر با خیال غنچه خوش بود

زایش آینده را در هر خزانی دید و آسود

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 3:52 بعد از ظهر  توسط میثم سحرخیز و مریم | 
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 3:50 بعد از ظهر  توسط میثم سحرخیز و مریم | 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 4:22 بعد از ظهر  توسط میثم سحرخیز و مریم | 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عشق یعنی با تو خواندن از جنون ، عشق یعنی سوختنها از درون

 

عشق یعنی سوختن تا ساختن ، عشق یعنی عقل و دین را باختن

 

عشق یعنی دل تراشیدن ز گل ، عشق یعنی گم شدن در باغ دل

 

عشق یعنی تو ملامت کن مرا، عشق یعنی می ستایم من تو را

 

عشق یعنی  در پی تو در به در ، عشق یعنی  یک بیابان درد سر

 

عشق یعنی با تو آغاز سفر ، عشق یعنی  قلبی آماج خطر

 

عشق یعنی تو بران از خود مرا ، عشق یعنی  باز می خوانم تو را

 

عشق یعنی  بگذری از آبرو ، عشق یعنی کلبه های آرزو

 

عشق یعنی با تو گشتن هم کلام، عشق یعنی انتظار یک سلام

 

عشق یعنی دستهایی رو به دوست ، عشق یعنی مرگ در راهت نکوست

 

عشق یعنی شاخه ای گل در سبد ، عشق یعنی دل سپردن تا ابد

 

عشق یعنی سروهای سر بلند ، عشق یعنی خارها هم گل کنند

 

عشق یعنی  تو بسوزانی مرا ، عشق یعنی سایه بانم من تو را

 

عشق یعنی بشکنی قلب مرا ، عشق یعنی می پرستم من تو را

 

عشق یعنی آن نخستین حرفها ، عشق یعنی  در میان برفها

 

عشق یعنی  یاد آن روز نخست ، عشق یعنی  هر چه در آن یاد توست

 

عشق یعنی  تک درختی در کویر ، عشق یعنی  عاشقانی سر به زیر

 

عشق یعنی بگذری از هفت خان ، عشق یعنی  آرش و تیر و کمان

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 4:13 بعد از ظهر  توسط میثم سحرخیز و مریم | 
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 4:48 بعد از ظهر  توسط میثم سحرخیز و مریم | 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 3:8 بعد از ظهر  توسط میثم سحرخیز و مریم |