تبليغاتX
ترانه ای برای عاشقای تنها مثل من
عشق گمشده
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 5:30 بعد از ظهر  توسط میثم سحرخیز و مریم | 
مجبت
مجبت
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 5:26 بعد از ظهر  توسط میثم سحرخیز و مریم | 
نگوکه مرا نمی شناسی


تو را می بینم.......؟
مرا می بینی......؟؟؟؟
نگوکه مرا نمی شناسی
نکند به همین زودی مرا فراموش کرده ایی؟؟
این منم
همان بازیچه روزهای نچندان دور
همان پسری ساده و زود باور
همان قاصدی تنهاو غریب و بی یاور
حال مرا به یاد آوردی؟
آری، من همانم
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 5:24 بعد از ظهر  توسط میثم سحرخیز و مریم | 
عشق پنهان


دختری از پسری پرسی آیا برا اون قشنگه؟
پسر گفت نه
دختر پرسید آیا تا ابد باهاش می مونه؟
پسر گفت نه
دختر گفت اگر دوباره بگم گریه می کنی؟
پسر بازم گفت نه
دختر در حالی که اشک از جشماش می امد و می خواست بره
پسر بازو هاشو گرفت و گفت
تو قشنگ نیستی زیبای منی
من نمی خواهم تا ابد با تو بمانم من به تو نیاز دارم
اگه تو بری من گریه نمی کنم من میمیرم
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 5:23 بعد از ظهر  توسط میثم سحرخیز و مریم | 
وقتی دلت میگیره چیکار می کنی ؟

 

وقتی دلت میگیره چیکار می کنی ؟

یه دیوار پیدا می کنی تکیه میدی به دیوار و می زنی زیر گیره !

 یا بی تفاوت می زنی تو بی خیالی ؟!

ولی به هر حال اگر دلت گرفت خوشحال باش .

 چون تو یکی از آدمهای با احساسی که در دنیا باقی مانده

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 5:21 بعد از ظهر  توسط میثم سحرخیز و مریم |